خاطرات طنین کوچولو

تولد آجی پرنیان

امروز تولد آجی جون بود که دوستانش رو در خانه بازی دعوت کرده بودیم. قرار شد برای اینکه شما اذیت نشی بریم و عکس بگیریم و با بابا برگردی خونه.  کار بابا طولانی شد و اونجا موند. وشما خاااانم بودی و بغل زندایی خوابیدی و اصلا اذیت نکردی. نازنین دخترم دوستت دارم😘
4 آبان 1403

۵ ماهگی

عزیزکم ۱۵۰ روز است که تو در کنار منی، ۱۵۰ روز است که بوسیدن چشمانت شده عادت قبل از خوابم، ۱۵۰ روز است که هر صبحم را با شکرانه داشتن تو و آجی پرنیان آغاز می‌کنم. و هر شب چشمانم را با آرزوی سلامتی تان می‌بندم.  احساس میکنم هزار سال است که مادر توام! خوشحالم از اینکه دارمت نازنینم
2 آبان 1403
1